• زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
• در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
• رواق منظر چشم من آشیانه توست
• خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
• برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
• بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
• گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
• صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
• سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
• یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
• راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
• روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
• بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
• عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
• حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
• یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
• زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
• دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
• روز وصل دوستداران یاد باد
• تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
• همای اوج سعادت به دام ما افتد
• درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
• بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
• جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
• چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
• دل از من برد و روی از من نهان کرد
• دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
• سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
• چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
• یارم چو قدح به دست گیرد
• دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
• در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
• راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
• کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
• نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
• روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
• ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
• یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
• زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
• عشق تو نهال حیرت آمد
• در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
• حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
• دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
• دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
• دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
• آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
• سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
• در نظربازی ما بیخبران حیرانند
• سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
• آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
• واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
• دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
• یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
• دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
• دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
• چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
• خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
• گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
• بر سر آنم که گر ز دست برآید
• دست از طلب ندارم تا کام من برآید
• نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
• بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
• ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
• شب وصل است و طی شد نامه هجر
• یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
• حال خونین دلان که گوید باز
• درد عشقی کشیدهام که مپرس
• باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
• فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
• شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
• دلم رمیده شد و غافلم من درویش
• هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
• زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
• فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
• خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
• گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
• مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
• چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
• حجاب چهره جان میشود غبار تنم
• دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
• من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
• به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
• خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
• دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
• ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
• بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
• چندان که گفتم غم با طبیبان
• صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
• گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
• مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو <A
• تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو<